شعر و ادبیات
  8 ماه قبل
 154 نمایش
 bala.plus
بـی آنکـه اجازه بگیرد ، قــَلبم را اسیر نگاه خویش کرد… و مَـن نیز بـی آنکـه بـدانم چرا… چشمانَم را بـه انتظار نگاهش روانـه ساختم… و حال بـی آنکـه بخواهم… در فراقش گونه هایم را میزبان شـَبنم چشمانـَم ساختـه ام… اما او بی اعتناست… به اشک هایم… به خواستنش… به عشقم… کاش بفهمد بی قرارش هستم…. کاش بفهمد….

برای نظر دادن لطفا وارد سایت شوید

اگر تا کنون عضو نشده اید ، با لینک عضویت ثبت نام کنید

رفتن به صفحه ورود

 0 نظر